تفکر دیزاین ترکیبی از خلاقیت در تولید بینش ها و عقلانیت در تحلیل روش ها
دوشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۵
0 نظر
125 بازدید

تفکر دیزاین امروزه در محافل مدیریتی با استقبال قابل توجهی روبه رو شده است.تفکری که ترکیبی از خلاقیت در تولید بینش ها و عقلانیت در تحلیل روش هاست.
 در حال حاضر در کشور ایران آنچه در مدارس آموزش داده می شود و در میان اذهان عمومی جایگاه پیدا کرده است وجود دو نوع طرز تفکر کاملا متمایز و متضاد است.

اولین نوع تفکر،بهره گیری از داده ها و استناد به واقعیات تایید شده و نتیجه گیری بر اساس دو منطق استقرا و استنتاج را ترویج می دهد ودر آن ارزش ها با اندازه گیری ها و تحلیل های بر پایه عدد شکل می گیرند که از آن تحت عنوان تفکر تحلیلی یاد میشود.این نوع تفکر در میان مدیران،نه تنها در داخل کشور بلکه در سراسر دنیا، از محبوبیت و مقبولیت بسیاری برخوردار است.

اما در نوع دوم ارزش ها بر پایه نوآوری،خلاقیت، شهود و اصالت شکل می گیرد که بنای آن بر روی جرقه های خلاقیت ناشی از درگیری با موضوعات است و از آن به عنوان تفکر شهودی نام می برند.
 اما آنچه امروز با آن روبه رو هستیم شکلگیری نظام جدیدی از تفکر است که به دنبال دستیابی وفاقی بین این دو نوع تفکر و ایجاد تعادل بین آنها می باشد که موضوع بحث مقاله خواهد بود و با عنوان تفکر دیزاین شناخته می شود.

راجر مارتین مدیر دانشکده بیزینس روتمن کانادا در کتابش تحت عنوان طراحی کسب و کار برای دستیابی به این نوع تفکر یعنی تفکر طراحانه (تفکر دیزاین) از چیزی تحت عنوان قیف دانش نام می برد که سه مرحله را شامل می شود: شکل گیری راز،ابتکار و در نهایت الگوریتم.

در مرحله اول فرد بر اساس شهود و شم خود به نیازی پی می برد که بستری برای پاسخ به آن میابد.
در مرحله دوم فرد به پاسخی برای آن نیاز دست پیدا می کند و به اکتشاف یا ابتکار میرسد.
 در مرحله سوم که مرحله ی نهاییست این اکتشاف تحت قواعدی قرار می گیرد که قابلیت پیاده سازی و گسترش پیدا می کند.

غالب شرکت های حاضر در صنعت در عبور از دو مرحله ابتدایی موفق عمل کنند اما کسب و کار هایی که به موفقیت می رسند آنهایی هستند که می توانند به مرحله سوم نیز وارد شوند.

شرکت ها پس از عبور از دو مرحله اول برای توسعه خود بر سر دو راهی قرار می گیرند.دو راهی که یک راه آن توسعه دانش موجود و دومی نوآوری پی در پی است.

شرکت هایی که راه دوم را در پیش می گیرند عمر کوتاهی دارند چرا که هیچ گاه به سود دهی ای نمی رسند که بتوانند با آن بخش تحقیق و توسعه ی خود را تامین مالی کنند. عامل متوقف شدن اکثر استارتآپ های حال حاضر در دو سال ابتدای عمر خود در بسیاری از موارد همین مساله است.
اما شرکت هایی که راه دوم را بر می گزینند درگیر مساله ای دیگر تحت عنوان business administrationn میشوند که آنها را با شکست های بزرگی رو به رو می کند.

شرکت ها از مدیران خود می خواهند که به گذشته و اتفاقات آن رجوع کنند و از داده ها برای تصمیم گیری برای آینده شرکت استفاده کنند. آنچه مبرهن است به دنبال اثبات بودن بزرگترین مانع برای خلاقیت است. آنچه برای این شرکت ها و مدیران توصیه میشود نه روی آوردن به تفکر شهودیست چرا که این نوع از تفکر به دلیل مغایرت با نظام فکری حاکم قطعا نتیجه عکس خواهد داشت؛ که آنچه راهگشای این گونه از کسب و کار ها می تواند باشد رویکرد تفکر دیزاین است. منطق حاکم بر این تفکر منطق abductive است. نوعی از استدلال که دلالت خود را بر گذشته و آنچه که رخ داده قرار نمی دهد و در پی اثبات نیست چرا که اعتقاد دارد ایده ها و کانسپت های خلاقانه قابل اثبات کردن نیستن بلکه در پروسه اجرا و در آینده صلاحیت و درست یا غلط بودن آنها مشخص می شود.
آنچه این منطق به آن تکیه دارد اطمینان یا reliablity به عنوان جایگزینی برای validity است.
 تفکری که سازمان ها به آن نیاز دارند تا رشد بیابند.

 

۲e182ded-b9c9-4d67-b6f6-4af009a5926a-designthinking

منابع:
The design of business: why design thinking can be next competitive advantage; by Roger L. Martin
Change by design; by Tim Brown

نام
ایمیل
متن نظر
عبارت داخل تصویر